ایرج رحمانپور

ایرج رحمانپور زاده ۱۳۳۵ کوهدشت، شاعر و خواننده زبان‌های لکی و لری است. رحمانپور متولد شهر کوهدشت در غرب استان لرستان می‌باشد. او در دهه ۵۰ شمسی کار خود را در زمینه شعر، فیلمنامه‌نویسی، مقالات پژوهشی و زمینه زبان شناسی آغاز کرد. آثار رحمانپور شامل لری بختیاری نیز می‌باشد که بیشتر در زمینه شعر و موسیقی است. رحمانپور از سوگ سروده‌های بومی به ویژه "هوره" بهره می‌برد.از آثار وی می‌توان به آینه اشک، گل آتش، سفر امید، هنا یا هچایه (به معنی گفتگو)، ستین اشکسه و بهار باد اشاره کرد مردم لر ایرج رحمانپور را بیشتر به عنوان شاعر غمگین ترانه‌های ایل می‌شناسند. کتابی نیز از اشعار او با عنوان «دسمه» بیر یا دستم را بگیر چاپ شده و نیز برخی شعرهای وی در نشریاتی از جمله نشریهٔ پایاب در سال ۱۳۸۲ منتشر شده است.

رحمانپور، کارنامه ی درخشان نسلی ست که زندگی را در اعماق شعور و بیکرانگی ادبیات جستجو می کرده اند و ناگفته پیداست که شعر و هنر ایشان به دور از فراغتِ «برج عاج نشینی» و یا گم شدن در متن موسیقی کلیشه ای و ابتذال آمیزی که عمر برخی تصنیف های آن به کوتاهی یک بار شنیدنشان هم قد نمی دهد همواره درگیر لایه های عمیق شادی و شیون مردمانی ست که برای شنیدن و نوشیدن رحمانپور گوش و دهان استقبال گشوده اند… از سویی، گستره ی هنر و خلاقیت رحمانپور که همواره به نسبت قابل توجهی مدیون شعرآفرینی اوست از لابه لای زخم های پیدا و پنهان ایشان قابل درک است؛ زخمی که گاه سر بر آستان خرابه های «بم» و گلایه از «خشونت زمین بی عاطفه» می گذارد و با فواره ای از دلتنگی بر «مشق های ناتمام» کودکانی که زیر خروارها خاک خوابیده اند، «لال» بودنش را آرزو می کند و زمانی نیز درک تازه ای از اسطوره ی «خون سیاوش» و «تیر دوشاخی» که ناکامی «اسفندیار» را رقم زد، به رگهای خواب گرفته مان تزریق می کند؛ گاه سر از اندوه جانکاه «علیرضا» بر می آرود و طنین مویه هایش را از «سیمره» تا «گل باغی» می گستــراند و زمانی، در پستوی حسرت گذشته ها به دنبـال جان پناهی برای گریز از این همه آشفتگی می گردد؛ گاهی جراحت نعش  سوخته ی دختران انتظار را از بوی «کز» اشعارش درمی یابیم و زمانی شکار لحظات ناب دغدغه های انسانی اش می شویم که هیچ شرح و تفسیری جز سکوت برنمی تابد… قراولان شعر و صدای ایرج، پاسبانان فرهنگ پربار مردمانی هستند که واژه هایشان را از گردنه ی تاراج ها و تهدیدها به سلامت گذرانده اند و از گلوگاه سوختن ها به دشت های فراخ ساختنِ ترانه و تصنیف رسیده اند. آگاهی ستودنی رحمانپور از ادبیات زادبومش نیز به اتفاق ذائقه ی خوش تراش ایشان، تلفیق خودآگاهانه ای ست که نتیجه اش هم آغوشی زخم و مرهم در آثار کم نظیری ست که به اذعان خودش جز بازتابانی انباشته های فرهنگی مردمان این مرز و بوم نیست؛ آثاری که تعبیر نجابت و قدرت کلام زنان و مردانی ست که به گواه تعدد کنایات و امثال بی نظیر و بکرشان دارای زبانی بسیار منعطف و لبریز از ظرفیت های ادبی و بلاغی هستند .