سخنرانی شبهای محرم

عصرعاشوار پايان راه نيست که آغاز راه است و «کربلا، تاريخي که به صورت جغرافيا نمايان شده است »وگرنه تو در کربلاي سال 61هجري جا مانده اي .
کاروان کوچک حسين به کربلا رسيده است .خيمه ها برپا شده اند و آرام آرام به روز واقعه نزديک تر مي شوند . کارواني که مرگ، سايه وار در پي اش روان است. 
بني هاشم گرداگرد زينب حلق زده اند تا بانوي هاشمي پا را نه بر خاک که بر چشم آنان بگذارد. تا روزي که دراين صحراي غم، محرمي نماند تا... .
کوفيان آمده اند. با هرچه داشته اند از تير و شمشير و سنگ، به گرمي به پيشواز مسافران حجاز آمده اند . تاريخ، ميزباناني خوب تر از اينان به ياد ندارد. تا آنجا که از آب هم مضايقه کردند کوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا 
اينجا سرزميني است که آفتاب را به نيزه ها خواهند کرد؛ سرزميني که عطش را معنايي ديگر خواهد بخشيد؛سرزميني که فرشتگان را انگشت به دهان خواهد کرد؛ سرزمين که اشک ها را سرازير مي کند. سرزمين غربت آفتاب؛سرزمين ستاره هاي سوخته؛ سرزمين دل ها ، اينجا کربلاست. امروزحر،راه بر حسين مي بندد تا روزي که با يک نگاه حسين، راه آسمان برايش گشوده شود. امروز حر،بنده يزيد است تا روزي که به بندگي خدا در آيد. بزرگي حسين را ببين که تا کجاست! گويا اين حر نبوده که راه برکاروان حسين بسته است. نگاه حسين با جان حر کرد، آنچه کرد. حر بازگشت وحر شد. شايد حسين،نبرد را يک روز به تأخير انداخت تا حر به دامن خورشيد برگردد. انگار حسين چشم در راه حر بود. 
حسين به ميدان آمده است. آن هم با تمام دار و ندارش؛ با جان خود و عزيزانش؛ با آبرو و اعتبارش. گويا حق و باطل، يک سره به مصاف آمده اند؛ يک سو ياران خورشيد و ديگر سو ياران شب.
فرات شاهد است که حسين مردانه ايستاد، بي آنکه در اين راه ذره اي شک کند؛ بي آنکه پاپس بکشد. 
فرات شاهد است که چه گل هايي از باغ محمدي(ص) درعطش سوختند. 
نخل ها شاهد افتادن دست هاي حيدري تشنه ترين ساقي عالم هستند. 
خورشيد عاشورا، شاهد به خاک افتادن مرداني بود که آسمانيان برآنان رشک مي بردند.
حسين ،حج را نيمه تمام واگذاشت تا آن را در کربلا به پايان برد؛ پاياني سرخ تر از غروب خورشيد. اين است که حج حسين، کامل ترين حج تاريخ است. 
حسين، بزرگ ترين معجزه خداست و بزرگ ترين معجزه حسين، دل کندن از تمام خاندان و کودکان و فرزندانش بود وتو اگر دل در هواي کربلا داري، بايد از آنچه دست و پايت را در بند کرده است، دل ببري. حسين خوب مي داند.پس از او چه برسر خاندانش خواهد آمد، اما مي رود. 
حسين از حجاز تاکربلا، نه از بي راهه ها و کوره راه ها، که از شاه راه ها مي گذرد تا همه بدانند که راه او همان صراط مستقيم است تا همه بدانند حقيقت نبايد به مسلخ مصلحت برود که راه حق، مرد مي طلبد؛ براي ياري حق، ترک سر و جان بايد. 
بي هيچ گمان منتظر بوسه تيغ است
هرکس که دراين راه سري داشته باشد 

Loading the player...
سال تولید: 1395
عوامل تولید:

.