رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۵ تیر ۱۳۹۸

شهید زنده لرستان همیشه زنده است - نمایش محتوای خبر

 

 

شهید زنده لرستان همیشه زنده است

شهید زنده لرستان همیشه زنده است

17 اسفند سالروز جانبازی سید نورخدا موسوی شهید زنده لرستان گرامی باد.

به گزارش خبرگزاری فارس از خرم‌آباد، زندگی چیست؟ به راستی که معنای زندگی چیست؟ برخی زندگی را تنها، زیستن می‌دانند و بی‌هدف به سوی فردای نامعلوم خود گام برمی‌دارند، ولی بعضی‌ها مفهوم قشنگ‌تری از زندگی را دارند و به خاطر هدفشان جان خود را در کف دست‌های فداکارشان می‌گذارند و آن را در راه هدفشان نثار می‌کنند و چه زیباست که این هدف دفاع از مرز و بوم کشور باشد.

آری مردانی هستند که وقتی احساس می‌کنند وطنشان به بودن آن‌ها نیاز دارد دست رد بر سینه آرمان‌های والای خود نمی‌زنند و پای در راه عشق می‌گذارند، پس زندگی هر آدمی می‌تواند منشا عشق باشد، عشقی که می‌تواند وسعت زیادی داشته باشد، می‌تواند الگو و سرمشقی برای دیگران باشد.

می‌خواهم از مردی برایتان بگوییم که زاده لرستان است، مرد غیوری که هفت سال بر تخت آرامیده است و جز نجوا با پروردگار خود چیز دیگری بر زبانش جاری نمی‌شود.

نورخدا قصه ما در حالی جوانی خود را فدای کشورش کرد که دو طفل او فاطمه و محمد بیش‌تر به بودن پدر نیاز داشتند، نورخدا درحالی راضی به رفتن این سفر پرخطر شد که همسرش را در جاده‌های پرپیچ و خم زندگی به امید خدا گذاشت.

سید نورخدا موسوی معروف به شهید زنده لرستان و جانباز 100 درصد در تاریخ 17 اسفندماه سال 1387 برای دفاع از وطن خود در منطقه لار و در شرق کشور توسط گروهک تروریستی ریگی به درجه رفیع جانبازی نائل شد، نورخدا هفت سال است که به‌جز خیره شده به سقف اتاق چیز دیگری را نمی‌خواهد.

شاید تصور اینکه هفت سال بر تخت دراز کشیدن، هفت سال تکرار بودن و تکرار شدن و هفت سال ندیدن قد کشیدن غنچه‌های زندگی غیرممکن باشد ولی نورخدا هفت سال حس پدر بودن را تنها با نگاه خود به فرزندانش منتقل کرد و حس می‌کند دست‌های فرزندانش را به موقع خواندن دعا.

آری این زندگی مردی است که عاشق وطنش است، مردی با آرمان‌های بلند، مردی که نامش هم نشانگر ایمان به خداست، به راستی که این نام برازنده اوست.

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا، مردانی همانند نورخدا فرشتگانی هستند از سوی او و روح لطیف و مهربان آنان تنها با یاد خدا آرام می‌گیرد، آرامشی که هیچ‌گاه تمام نمی‌شود.

فاطمه از دلتنگی‌هایش می‌گوید، از روزهایی که دلش می‌خواهد با پدرش در راه مدرسه قدم بزند، اما چه زیبا مادرش صبر را به فاطمه آموخته است، امید را آموخته است که هیچ‌گاه نباید از بین برود، به او چه زیبا آموخته است که تکالیف مدرسه‌اش را در کنار تخت پدرش بنویسد تا غلط‌هایش کمتر و کم‌رنگ‌تر شود تا از پدرش درس فداکاری و استقامت را یاد بگیرد و با لبخند بگوید پدر جان 17 اسفند سالروز جانبازی و آزادگیت مبارک.

نورخدا مدال شهامت و شجاعتی که امروز بر گردنت آویزان شده است نشان از بزرگیت دارد و بدان که همیشه در دل مردم استان و کشورت زنده خواهی ماند.