فرازی از شاهنامه

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی است که حماسه ای منظوم با 60هزار بیت  می باشد .شاهنامه یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین سروده های حماسی جهان است که از اسطوره ها و افسانه ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران در سده هفتم است این اثر بزرگ از سه بخش اسطوره ای ، پهلوانی ،تاریخی تشکیل شده است.بخش اسطوره ای از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون و بخش پهلوانی از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم و بخش تاریخی از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشایش ایران به دست اعراب است.

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه/برو انجمن گشت بازارگاه/همی بر خروشید و فریاد خواند/جهان را سراسر سوی داد خواند/ازآن چرم کاهنگران پشت پای/بپوشند هنگام زخم درای/همان کاوه آن بر سر نیزه کرد/همانگه ز بازار برخاست گرد/خروشان همی رفت نیزه بدست/که ای نامداران یزدان پرست/کسی کاو هوای فریدون کند/دل از بند ضحاک بیرون کند/بپویید کاین مهتر آهرمنست/جهان آفرین را به دل دشمن است/بدان بی‌بها ناسزاوار پوست/پدید آمد آوای دشمن ز دوست/همی رفت پیش اندرون مردگرد/جهانی برو انجمن شد نه خرد/بدانست خود کافریدون کجاست/سراندر کشید و همی رفت راست/بیامد بدرگاه سالار نو/بدیدندش آنجا و برخاست غو/چو آن پوست بر نیزه بر دید کی/به نیکی یکی اختر افگند پی/بیاراست آن را به دیبای روم/ز گوهر بر و پیکر از زر بوم/بزد بر سر خویش چون گرد ماه/یکی فال فرخ پی افکند شاه/فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش/همی خواندش کاویانی درفش/از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه/به شاهی بسر برنهادی کلاه/بران بی‌بها چرم آهنگران/برآویختی نو به نو گوهران/ز دیبای پرمایه و پرنیان/برآن گونه شد اختر کاویان