قصه روباه و لک لک

یکی بود یکی نبود. در جنگل قشنگ و زیبا حیوانات زیادی با خوشی و خرمی در کنار یکدیگر زندگی می کردند.

در کنار این حیوانات روباهی بود که همه را مسخره می کرد. در این جنگل لک لک مهربانی بود که همه دوستش داشتند. یک روز روباه تصمیم می گیرد لک لک را مسخره کند به همین خاطر او را به صرف نهار دعوت کرد.

فردای آن روز که لک لک به مهمانی می رود روباه حیله گر شیر برنج درست می کند و آن را در بشقاب پهن و صافی می ریزد و خودش شروع به خوردن می کند. لک لک خیلی ناراحت شد چون نمی توانست با آن نوک دراز به این صورت غذا بخورد. لک لک هم فکری به خاطرش رسید و به روباه گفت: فردا به صرف سوپ مهمان من هستی. روباه هم خوشحال شد و فردا به صرف نهار به منزل لک لک رفت.

لک لک هم سوپ را در کوزه ای که در خیلی تنگی داشت ریخت و آن را جلوی روباه گذاشت و خودش شروع به خوردن غذا کرد.

روباه که خیلی ناراحت بود از اینکه نمی توانست به این شکل غذا بخورد فقط به لک لک نگاه می کرد. لک لک وقتی روباه را به این شکل دید به او گفت: حالا فهمیدی مسخره کردن دیگران کار درستی نیست؟ هر حیوانی به یک شکل آفریده شده است. از آن پس روباه قول داد که دست از این کارش بردارد و هیچ حیوانی را مورد تمسخر قرار ندهد.

Loading the player...