قصه فیل مهربون و ببری نادون

یکی بود یکی نبود. در یک جنگل سرسبز حیوانات با هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند. فقط در بین این حیوانات یک ببر مغرور بود که همه را اذیت می کرد و به آنها می گفت: من از همه شما قویتر هستم. بخصوص فیل مهربون رو مسخره می کرد و به او می گفت: که تو خیلی چاقی، تنبلی و اصلا بلد نیستی تند بدوی. تا اینکه یک روز همه حیوانات به جز فیل برای تفریح به غار رفتند و در حین بازی و سرگرمی بودند که زمین لرزه آمد و در ورودی غار با سنگ پوشیده شد و حیوانات داخل غار گیر کردند.

فقط زنبور عسل توانست از روزنه ای کوچک خودش را به فیل برساند و ماجرا را برایش تعریف کند. فیل هم خودش را به دوستانش رساند و در غار را برایشان باز کرد. ببر وقتی این صحنه را دید با خجالت سرش را پایین انداخت. اما حیوانات او را بخشیدند. از آن روز به بعد، ببر در کنار سایر حیوانات بود و دست از تمسخر کردن سایر حیوانات جنگل برداشت.

Loading the player...